| 1:47 PM چهارشنبه، 8 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  نظرات 10



  Going Under
 سقوط میکنم

Now I will tell you what I've done for you

حالا به تو خواهم گفت كه به خاطر تو چه كار كرده ام


50 thousand tears I've cried

پنجاه هزار قطره اشكي كه به خاطرت گريه كردم

Screaming Deceiving and Bleeding for you

فرياد زدم ، فريب خوردم و خون ريختم به خاطر تو

And you still won't hear me

و تو هنوز صداي من را نمي شنوي

(I’m going under)

دارم سقوط ميكنم

Don't want your hand this time I'll save myself

ديگه دستهاتو نميخوام اين بار خودم  رو نجات خواهم داد

Maybe I'll wake up for once

ممكنه  يه باره بيدار شم

Not tormented daily defeated by you

ديگه عذاب نخواهم كشيد و در مقابل تو شكست نمي خورم

Just when I thought I'd reached the bottom

فقط زماني كه فكر كنم به انتها رسيدم مي ميرم

I'm dying again

من دوباره ميميرم

I'm going under

من سقوط ميكنم

Drowning in you

در تو غرق مي شم

I'm falling forever

من براي هميشه سقوط مي كنم

I've got to break through

من دارم مي شكنم

I'm going under

من سقوط ميكنم

Blurring and Stirring the truth and the lies

بين راستي و دروغ در ابهام و سردرگمي ام

So I don't know what's real and what's not

نمي دونم چي درسته و چي درست نيست

Always confusing the thoughts in my head

هميشه افكارم توي ذهنم گيجم ميكنن

So I can't trust myself anymore

ديگه به خودم هم نميتونم اعتماد كنم

I'm dying again

من دوباره مي ميرم

I'm going under

سقوط ميكنم

Drowning in you

در تو غرق ميشم

I'm falling forever

من براي هميشه سقوط ميكنم

I've got to break through

من دارم ميشكنم

So go on and scream

ادامه ميدم و فرياد ميزنم

Scream at me I'm so far away

فرياد بزن منو كه خيلي دورم

I won't be broken again

دوباره نخواهم شكست

I've got to breathe I can't keep going under

من نفس ميكشم ، ديگه سقوط نميكنم


evanescence

| 1:44 PM چهارشنبه، 8 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 وقتی گریه کردم گفتند بچه ای !

وقتی خندیدم گفتند دیوانه ای !

وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش !

وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای !

وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی !

وفتی ساکت شدم گفتند عاشقی !

گریه شابد زبان ضعف باشه شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور

اما هر گاه گونه هایم خیس می شود می دانم نه ضعیفم نه یک کودک نه افسرده نه دیوانه نه بچه نه عاشق فقط میدانم پر از احساسم

| 2:44 PM دوشنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

اي دل   اگر   عاشقي   در  پي دلدار  باش      بر در دل  روز  و  شب   منتظر  يار    باش


دلبر   تو  دايما    بر    در   دل  حاضر  است       رو  در  دل  برگشاي حاضر و بيدار    باش


ديده    جان    روي    او  تا    نبيند    عيان        در  طلب  روي  او  روي  به  ديوار     باش


ناحيت  دل   گرفت   لشکر   غوغاي  نفس        پس تو اگر عاشقي عاشق هشيار  باش


نيست کس اگه که يار  کي  بنمايد   جمال        ليک  تو  باري  به  نقد  ساخته کار  باش


در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن        تو به  يکي  زنده اي  از همه بيزار  باش


 گر دل و جــــــان تو را در بقــــــا ارزوســـــت        دم  مزن  و  در  فنــا  همدم  عطار  باش

| 6:00 PM یکشنبه، 22 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

نمی دونم کی هستم
یه گمشده
یکی که خودش مونده و یه کوه درد و غم
یه آدم ساده که هرکس رسیده یه خنجر بهش زده و الان تنهای تنها نشسته تکه های قلبشو با گریه و زاری جمع می کنه
یه نفر که فقط خواست انسان باشه
ولی بهای انسانیت بالا تر از اونی بود که قلب اون بیچاره توانایی پاسخ گویی بهش رو داشته باشه
اما یه چیزو خوب می دونه
حتی کوچک ترین پرتوی نور در اوج تاریکی می درخشه

دلم گرفته

| 5:41 PM یکشنبه، 22 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

| 12:05 PM چهارشنبه، 31 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



خدا جون سلام، خوبی خدا، منم آتش، همونی که یه روزی فرستادی رو زمین و گفتی برو

زندگی کن، گفتی برو خودم هواتو دارم، خدا جون الان خیلی وقته به قول تو دارم زندگی می کنم، هر شب با صدای لالایی غصه می خوابم و با صدای غم بیدار می شم، خدا جون تموم دریچه های قلبم پر شده از سیاهی گناه وقتی منو فرستادی اینجا نگاهم پاک و آبی بود، اما حالا چی؟ حالا نگاه سیاهه سیاهه. خدا جون دستامو ببین ، ببین داره چطور می لرزه، می دونی چرا؟ چون دیگه طاقت ندارن آره دستام دیگه خسته شدن از بس از غم و غصه روزگار نوشتن، لبام خسته شدن از بس از زمونه شکایت کردن، خدا جون سرم درد می کنه، یه چیزی تو گلوم گیر کرده انگار داره از آسمون چشام بارون میاد، لبم داره می لرزه قلبم تند تند می زنه، خدا جون خوابم میاد، برام لالایی می خونی، می خوام بخوابم ولی قول بده وقتی بیدار شدم دیگه اینجا نباشم، می خوام برگردم توی همون آسمون خدا جون قول دادی ها یادت نره، من چشامو بستم ها، وای دارم آروم می شم ، آروم آروم

| 12:35 PM سه شنبه، 30 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 م ی خواهم امروز با خدایم درددل کنم آری

خدای من می خواهم با تو راز دل بگویم و سخنان پر مهر و محبت تو را سبد سبد به وجود سرشار از گناه خود که لکه های سیاه در آن خودنمایی می کنند بفرستم تا شاید کمی عمق وجودم از این شیطان بد سیرت دست بشوید و به سوی تو بیاید می خواهم در این  ماه عزیز و پر برکت که همه در این ماه دست به سوی تو بلند می کنند در کنار سفره ی افطاری که تو با خیر و برکت و بخشش خودت تزئین کرده ای بنشینم و دست به سوی تو بلند کنم  راه دانه های مروارید شکل دریاچه ی چشمانم را باز کنم و اشک بریزم و از تو طلب بخشایش کنم. سحرگاهان که از خوابی ناز بیدار می شوم تا با صدای گرم الله اکبر موذن محله امان خود را با وضو شستشو دهم و به نماز بایستم قلبم از جای کنده می شود و به سوی تو پر می کشد انگار از عالم دیگری آمده ام انگار تازه متولد شده ام، خدایا می خواهم دعایی بکنم، می خواهم از تو یاری بجویم و اعماق وجودم را با تام تو مزین کنم. می خواهم همیشه در راه تو گام بردارم و همیشه تو را در کنار خود داشته باشم سحرگاهان نیت می کنم که تا وقت افطار تو همراهم باشی و نگذاری که پایم به دره ی بی ایمانی بلغزد و من خود را گم کنم و دیگر راه حقیقت را نجویم و تا وقت افطار زبان و دست و پایم را محافظت کنی تا مبادا خطایی از آنها سر بزند. خدای من قلم دیگر یارای حرکت ندارد و نمی دانم چطور از خوبیهای تو بنویسم برای همین خاطر حرفهایم را در کنج دلم در صندوقچه ی مهربانی محفوظ نگه می دارم تا در امان باشد.

| 12:04 PM سه شنبه، 30 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

 

من اینجا بی تو دلگیرم ، من اینجا بی تو افسرده

 

تموم حس عشق من ، میون واژه ها مرده

 

نمی دونم چرا اینجا ، همیشه بوی غم داره

 

نمی دونم چرا چشمام ، همیشه حس نم داره

 

نمی دونم دلم اینجا ، به دنبال چه می گرده

 

چرا حسم ترک خورده ، پره درده پره درده

 

آخه اینجا کویری نیست ، ولی درد و غمش انبوه

 

میون این همه گلها ، نصیب من گل اندوه

 

مثه دریای بی موجم ، مثه یک دشت بی آواز

 

رسیدم من به پایانم ، همین اول ، همین آغاز

| 12:00 PM سه شنبه، 30 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



  تصويرتصويرتصوير

 

در کنار تو زندگی ٬ به زیبایی شنیدن یک غزل زیباست. آرام ٬ شاد و عاشقانه. و من ٬ همان دفترچه سفید صدبرگم که در یک روز بارانی ٬ تو نقش دل مهربان خود را بر اولین برگش نقاشی کردی و محزون ترین شعر خود را بر سطرهای سپیدم نوشتی.

مادرم ! مرا فراموش نکن . من همان حرف تازه ام که بر لب آوردی و دنیا را دگرگون ساختی. هر وقت در سایه سار خیال به دنبال تکیه گاهی می گردم تا شاید اطمینان و آرامش یابم ٬ تو به ذهنم می آیی ٬ این تکیه گاه ملایم بودن.

| 11:29 AM سه شنبه، 30 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 پرستو

پرستو

| 10:30 AM دوشنبه، 29 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

پرستو

تكيه به شونه هام نكن ... من از تو افتاده ترم 

 

ما كه

 

به هم نمي رسيم ... بسه ديگه بزار برم

 

كي

 

 

گفته كه به جرم عشق ... يه عمري پرپرت كنم

 

حيف

 

 

تو نيست كنج قفس ... چادر غم سرت كنم

 

من

 

 

نه قلندر شبم ... نه قهرمان قصه ها

 

نه

 

 

بنده ي حلقه به گوش ... نه ناجي فرشته ها

  

 

 

من عاشقم همين و بس ... غصه نداره بي كسي

 

قشنگي

 

 

قصه ماست ... كه ما به هم نــمي رسيم 

 

 

 

  پرستو

 

 

 

 

 

 

| 10:25 AM دوشنبه، 29 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 
 
 

دوسـتش‌دارم،‌ غمـش ‌در‌ سینه ‌باشد‌ یا‌ نباشد
صـورت ‌مـاهـش ‌در ‌ایـن ‌آیـیـنـه ‌باشـد ‌یا ‌نباشـد
 
یـاد ‌او‌ در ‌خـاطـر ‌مـن ‌هـسـت ‌اگــر ‌در‌ خـاطـر ‌او
یـادی ‌از ‌ایـن ‌عـاشـق ‌دیـریـنـه ‌بـاشـد یا‌ نبـاشد

| 10:13 AM دوشنبه، 29 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



پرستو

 نظر بده اگر ندادی و رفتی
الهی تو بمیری من نمیرم
سر قبرت بیام پارتی بگیرم
الهی سرخک و اریون بگیری
تب مالت و بلای جون بگیری
الهی از سرت تا پات فلج شهتصوير
کمرت بشکنه دستت سقط شه
الهی حصبه و ام اس بگیری
سر راه بیمارستان بمیری
الهی کور بشی چشمات نبینه
بمیری گم بشی حقت همینه

پرستو

| 9:59 AM دوشنبه، 29 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  نظرات 1



  

دفتر عشـــق كه بسته شـــــــــــد
ديـدم منــم تــموم شـــــــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــــــت بـود
بشنواين التماســــــرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــ
ــــــــــــ
ـــــ

  

| 9:48 AM دوشنبه، 29 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

| 10:40 AM چهارشنبه، 24 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  نظرات 1



سلام خدا

 می دونی خدايا ...

 نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته وقتی تو اون بالايی و من اين پايين

  می دونی وقتی فکر می کنم همين الان ميليون ها نفر دارن باهات حرف می زنن

 و تو حرف همه رو ميشنوی چه احساس خنده داری بهم دست ميده .

 خدايا .. می ترسم حرفاشونو باهم قاطی کنی .. آخ زبونمو گاز می گيرم ...

 خدايا راستشو بگو تو چن تا گوش داری .. چن تا چش داری ...

 چن تا زبون بلدی آخه ... چينی و ژاپونی خيلی سخته ... فرانسه هم همينطور ...

 خدای من .. نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟

 آخه تو خدای من که نيستی خدای هوار تا هوار آدم و جن و حيوونی ..

 خدايا منو می بينی اصلن .. يا اصلن منو ديدی .. اسمم می دونی چيه و شماره شناسنامم ؟

 خدايا تو چقدر پهنی ... چقدر درازی و چقدر گودی ...

 چرا تو همه جا هستی وقتی هيچ جا نيستی ..

 خدايا ... چرا ازون اول که نديدمت غيب بودی ؟

 می خوام ببينمت ... حتی اگه به قيمت جونم باشه ... درکم میکنی ؟

 اصلن الان بيداری يا خوابی .. شايدم جلسه داری ...

 خدايا چقدر مهربونی ؟ چقدر ؟

 خدايا ما آدمای بدبخت ميون جنگ شيطون با تو چه کاره بيديم ؟

 اصلن چرا بهش ميدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ... هم خودتو هم ما رو.

 خدايا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می گی جيززززه ؟

 نمی دونی ... بعضی وقتا حس می کنم من يه بازيچه بيشتر نيستم توی دستات ...

 خب تو حق داری .. تو خدايی ...

 خدايا سردمه ... داد بزنم می فهمی ؟

 سردمه ... کسی اينجا نيس .. همه مردن ...

 خدايا مردن درد داره ؟ سخته ؟ خودکشی گناهه ؟ کاش جواب می دادی ...

 سرم درد می کنه .. گيجم ... منگم .. خوابم مياد ... خدايا قرص داری ؟

 دهنم خشک شده ... مورمورم ميشه ...

 چرا تنها ديدن من تو رو خوشحال می کنه ؟

 خوابم مياد ... نمی دونم ... شايد امشبم حرفای منو با حرفای بقيه قاطی کردی ...

 راستی پیش تو هم الان تاریکه ؟

 خدایا من می ترسم ...

 خسته ام ...

 خدايا شب به خير ...    

 

| 10:49 AM دوشنبه، 22 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانم

خداحافظ ای همنشین همیشه ام

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردام

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای بر غبار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

خداحافظ ... خداحافظ... خداحافظ

| 3:59 PM شنبه، 20 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  نظرات 3



 

 

 ای آزادی با تو آسان می شود از دست سیاهیها گریخت

رو به سوی ظلمت شبهای بی فردا گریخت

بی تو، بی تو ای آزادی

ای والا کلام

گر نباشی در میان

باید که از دنیا گریخت ...

| 11:49 AM دوشنبه، 15 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  نظرات 2



 

آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد

جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟

| 11:41 AM دوشنبه، 15 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 ای دل آرام بگیر
بار دیگر سفری در پیش است
نه شمال
نه جنوب
سفری سوی غروب
باز هم رشته مهری که گسست
باز هم جام امیدی که شکست
بار دیگر
من وتنهائی شب
من ودرد
من وتب
ای دل آرام بگیر ............
سفری در پیش است

| 11:28 AM دوشنبه، 15 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

بس بس بس

دیگربس 

می خوام اول خودمو معرفی کنم من پرم  از یک پرنده در آسمانی که همه ی پر هایش

پر پر شده اند

نمی دونین با چه بغضی دارم این مطلبرو می نویسم

تو این جهان  که با آسمون پرپر نمی شه زندگی کرد می شه؟

هیچ چیز سر جاش نیست

مسلمونا کافرند و کافرا مسلمون

افسوس

چقدر تناقض؟ چقدر اختلاف ؟ چقدر فقر و بدختی؟ چقدر تحقیر شدن؟

تا کی چقدر؟؟؟

چرا نمی شه این دنیا رو عوض کرد؟ چرا نمی شه بدی ها برن و خوبی ها جایگاهش را بگیرند؟

تا کی فلاکت؟ تا کی ١٠٠ قرن از اروپا عقب افتادگی؟ تا کی زیر بار حرف زور؟ تا کی تو سری خوردن؟

چقدر تا کی؟

این جمله آشناست:

  دیگر بس است راهم را خودم انتخاب خواهم کرد

 

 

| 2:02 PM یکشنبه، 14 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

| 2:14 PM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



  

دل ميدم به دست غربت

جايی که باشه محبت

بی خيال هر چی تنهاست

می دونم خدايی اون جاست

منه تنها تو شب تو

می زنم آروم گـيتار

می خوام از خدا بخونم

قدر تنهايی بدونم

ديگه نای موندنم نيست

نفسای خوندنم نيست

دوست دارم امشب بميرم

تا که باز آروم بگيرم

| 2:11 PM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  نظرات 1



    

 

 

نکنه عشق من و تو بره از خاطره ها

دست روزگار شکسته این دل دیوونه را

حالا با یاد گذشته میخونم ترانه ها

بیا این دل بی قراره، بس کن این بهانه ها

گله از دل نکن، از دل بیمار نکن

من دل سوخته رو این همه آزار نکن

تا بگم قصه ی عشقو، قصه ی داغ جوونه

از تو و از خوبی تو، بذار تا دنیا بدونه

کاشکی اون چشم سیاهت دلا رو رنگ نمی کرد

واسه دیدنت منو این همه دلتنگ نمی کرد

گله از دل نکن، از دل بیمار نکن

من دل سوخته رو این همه آزار نکن

تا بگم قصه ی عشقو، قصه ی داغ جوونه

از تو و از خوبی تو، بذار تا دنیا بدونه

عاشق زارت منم، خسته و بی تابت منم

دل به دریا زده ای، تشنه به دیدارت منم

دم به دم، دونه به دونه اشکم از دیده روونه

حالا با این من تنها، همدم و یار کی می مونه

| 10:25 AM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

 

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

| 10:12 AM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

  

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »  

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

| 9:53 AM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

 

                          ای کاش دوستان مانند دشمنان یکرنگ و ثابت قدم بودند

| 9:50 AM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



 

دل ميدم به دست غربت

جايی که باشه محبت

بی خيال هر چی تنهاست

می دونم خدايی اون جاست

منه تنها تو شب تو

می زنم آروم گـيتار

می خوام از خدا بخونم

قدر تنهايی بدونم

ديگه نای موندنم نيست

نفسای خوندنم نيست

دوست دارم امشب بميرم

تا که باز آروم بگيرم

| 9:43 AM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)



ukbug77.jpg  از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی  

 

                 

                      از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت.......  کینه.

           

            ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .........   پول وثروت.   

 

                       از پیری  پرسیدن عشق چیست؟  گفت............   عمر  

 

                    

ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت  .......از من خوشبوتر. 

 

                   از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . 

 

                      از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.  

 

                                ...   ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ 

 

   

 

              ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

 

| 9:39 AM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: آتش| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  (نظر بدهید.)